حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

یه جمعه ی اردیبهشتی سی دشت رودبار

1394/2/25 22:24
نویسنده : *مامان فرزانه*
828 بازدید
اشتراک گذاری

ای نگهی که نگاهت به نگاهم می نگهد
نگهی کن که نگاهم به نگاهت بنگهد

سلام به همگیniniweblog.com

سلام به گل پسرمامان

امیدوارم که همه روبه راه باشن و هیچ غمی توی دل هیشکی نباشه

حنان جون مامان هم خسته نباشه از روزهای اردیبهشتی پرازاسترس؛

چون همش مشغول امتحانات بودی؛امیدوارم که سربلندبشی،به قول خودت

دلخوشی ینی اینکه امتحان نداشته باشیniniweblog.com

یه جمعه آفتابی شدو عمو امین مارو دعوت کرد سی دشت رودبار

همراه عمه حدیث و خونواده داداش زن عمو سحرکه ازرامسر اومده بودن

و خانواده آقای گوهری که خودشون اصالـتآ رودباری هستن؛کلا یه بیست نفری

میشدن؛ماهم قبول کردیم و همراهشون رفتیم که چه جای زیبایی بود

niniweblog.com

اگه دوست داری ادامه ماجرارو بدونی همراه عکسا ؛پس بریم ادامه

بدووووووووو بزن بریم

اول یه سری عکس از توی مسیر که خیلی زیبابود میزارم

داری با جوجه های مهمون ها بازی میکنی؛جالبه تاحالا هیج حیوونی

رو ازنزدیک لمس نکردی؛واسه همین واهمه داشتی برای دست زدنش؛

نمیتونستی بگیریش.

جنگل سی دشت خیلی زیبابود؛من نمیدونستم ازکجاهاش عکس

بگیرم منم که عاشق عکس!!

اینم یه نمای دورازجایی که نشسته بودیم

شماو مهشید(معمولا با هر پسری رابطه خوب برقرارنمیکنی اما

بادخترا...!!!)

پسرکوهنوردممممممن.قربونش برم.

بازهم عمو امین6 کیلو گوشت گرفته بود دستش دردنکنه،اماشماکه

نخوردی؛واسه همین برات سیب زمینی سرخ کردم بردم.

توی اون هوا و توی جنگل واقعآچایی آتیشی میچسبید

روستای سی دشت پرازباغ های توت فرنگی بود؛عموامین رفت ده 

کیلو توت خرید بین ماتقسیم کرد

بــــــه یــــاد داشـــتـه بـــــاش :
آیـــــنـده کــــتـابـی اســت کـــه امــــروز مــــی نـــــویــسی
پـــــس چــــیـــزی بــــنـویـــس کـــه فـــــردا از خــــوانــدن آن لـــــذت بــــبـری .

 

 

پسندها (3)

نظرات (5)

فاطمه^فائزه
29 اردیبهشت 94 7:45
ای جان عجب جایی کیف دنیا رو میبرین عالیه عکسا هم عالی بود
*مامان فرزانه*
پاسخ
آره عزیزم مثل بهشت بودجاتون خالی
مامان سحر
29 اردیبهشت 94 11:53
حنان جون دست مامانی دردنکنه خیلی عکسای قشنگی انداخته ...جاده ی سی دشت واقعا قشنگ بود
*مامان فرزانه*
پاسخ
آره واقعآزیبابود،دست عمو امین دردنکنه مارو برد همچین جایی
حدیث
29 اردیبهشت 94 19:18
سلام حنان جونم خیلی باشما بهمون خوش گذشت عکسات هم خیلی قشنگن همیشه خوش باشی
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام عمه جون به ماهم خیلی خوش گذشت درکنارشما.تا باشه از این روزها
♥♥ مه آ سا ♥♥
31 اردیبهشت 94 2:51
خیلی حنان جون نازی خدا حفظت کنه ایشاالله شاد باشی آپـــــــــــــم لطفا پیشم بیا و نظر بده
*مامان فرزانه*
پاسخ
مرسی شما لطف دارید
مامان محمد طاها
2 خرداد 94 10:57
حنان جون عکساتون خیلی قشنگ و مهمتر از همه خودتم خیلی خوش تیپی عزیزم خوشحالم که بهت خوش گذشته
*مامان فرزانه*
پاسخ
نظر لطفتونه زن عمو جون